ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می دانستم

  • توسط مدیر
  • شنبه , 10 آگوست 2019
  • 0

نوآوری، شانس و دیگرهیچ

اصولی که در مدارس ودانشگاه ها به آنها اشاره می‌شود با اصولی که خارج از فضای آموزشی با آنها سر و کار داریم تفاوت چشمگیری دارد. این دوگانگی عامل و مسبب همان تنش‌هایی است که افراد پس از فارغ‌التحصیلی و پیوستن به بازار کار با آن مواجه می‌شوند. حال این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان بر روی این شکاف پل زد و با استفاده از آنچه در فضاهای آموزشی تعلیم داده می‌شود به جنگ مشکلات واقعی رفت و از این مصاف سربلند بیرون آمد. گرچه این کاری به غایت دشوار است اما با ابزار مناسب و نگرش صحیح، شدنی است.

یکی بخر دوتا ببر

در یکی از کلاس های کارآفرینی دانشگاه استنفورد خانم تینا سیلیگ از دانشجویانش میخواهد تا با ۵ دلار و در عرض ۲ ساعت کارآفرینی کنند و در جلسه‌ی بعد به هر گروه سه دقیقه وقت می‌داد تا درباره‌ی کارش صحبت کند. نکته‌ی جالب توجه در این بود که برخی از آنها از فکر کردن بر روی ۵ دلار گذشتند و به دنبال ایده‌هایی بدون سرمایه گشتند. برخی از آنها به رستوران های شلوغ رفتند و نوبت ‌شان را به کسانی که تازه می‌آمدند و ته صف بودند با قیمت هایی مثل ۲۰ دلار می‌فروختند. برخی باد لاستیک دوچرخه‌های دانشجویان را به رایگان تست کرده و در صورت نیاز آن را با دستمزد ۱ دلار باد می‌کردند و برخی از آنها بیش از۶۰۰ دلارسود کسب کرده بودند.  امثال این تست‌ها به کارآفرینان جوان می‌آموزد که فرصت‌ها حد و مرزی ندارند. کافی است در هر زمان و مکانی به اطرافتان نظری بیفکنید و مسائلی را که چشم‌انتظار حل و فصل شدن هستند شناسایی کنید. برخی از این مسائل مثل باد زدن لاستیک های دوچرخه، کوچک و پیش پا افتاده‌اند؛ اما شماری دیگر مشکلاتی است که چون ابری سیاه بر سراسر جهان سایه افکنده است.

زندگی واقعی شما بر خلاف امتحانات دانشگاهی، امتحانی است که می‌توانید برای پاسخ به پرسش‌ هایش از تمام کتابها استفاده کنید. کارلوس ویگنولو(Carlos vignolo) استاد عالی‌رتبه‌ی دانشگاه شیلی می‌گوید: «به دانشجویان توصیه می‌کنم با بدترین استادان کلاس بگیرند. زیرا با انجام این کار برای زندگی آینده‌شان که مربی با استعدادی برای نشان دادن مسیر درست در دسترس‌شان نیست، آماده می‌شوند.

سیرک وارونه

محدودیت صرفاً زاییده‌ی باورهای نادرست است. از بدو تولد درگوش ‌مان زمزمه کرده‌اند هنگام برخورد با مشکلات ناله و گلایه سر داده و از رویارویی با آنها بپرهیزیم. جف هاوکینز(Jeff hawkins) نمونه کامل فردی است که با مشاهده‌ی اوضاع و شرایط از زاویه‌ای متفاوت موانع را برطرف می کند. آخرین شرکت او به نام نومنتا(Nomenta) بر مبنای نظریه‌ هایش درباره‌ی چگونگی کارکرد مغز انسنان ساخته شد. جف سالیان سال درباره‌ی عصب‌شناسی مطالعه و تحقیق کرد تا به چگونگی کارکرد فکر انسان پی ببرد و نتیجه‌ی این تحقیقات نظریه‌ی پیچیده‌ای بود که نشان داد نئوکورتکس(Neocortex)، یعنی جدیدترین بخش مغز انسان، چگونه کار می‌کند. او در کتابش تحت عنوان درباره‌ی هوش(inteligence)، چگونگی پردازش اطلاعات توسط نئوکورتکس را به تفصیل شرح می‌دهد. جف پس از دستیابی به یافته‌های جدید تصمیم گرفت کامپیوتری هوشمند که اطلاعات را مانند مغز انسان پردازش می‌کند، بسازد. تعداد معدودی از کارآفرینان با چنین شور و کششی نظریه‌های پیشگامانه را بسط و توسعه داده و ابداعات خیره کننده آفریدند. به اعتقاد او هر مسئله‌ای حل شدنی است؛ مشروط به اینکه از زوایای متفاوت به آن نگاه کنیم.

افرادی هستند که از آمدن به میدان کارزار زندگی واهمه دارند. این افراد احساس تامین اندک خویش را به هیچ قیمتی فدای وضع مجهول آینده نمی‌کنند. بسیاری از اما اندکی از این گرایش را داریم. پیش‌بینی شکست چنان هراسی در اغلب ما پدید آورده که جرات دست زدن به کارهای مورد علاقه‌ مان را نداریم. غافل از اینکه وقتی عقب‌نشینی می‌کنیم، واکنش زندگی در برابر ما به همان اندازه عقب می‌نشیند.

 

از چاقی بمیرید یا در قطب جنوب مایو بپوشید

طوفان فکری(Brain Storming):

روشی برای یافتن پاسخ به مسائل، که از طریق آن تمام اعضای گروه به سرعت تمام افکار، آرمان ها و طرح هایی را که به ذهنشان می‌رسد، مطرح می‌کنند. در یک طوفان فکری خوب چیزی به نام ایده‌ی بد وجود ندارد. این نکته‌ای است که باید بارها در طول جلسه مورد تاکید قرار گیرد. باید بر این پندار باطل که تنها ایده‌های عملی ارزشمند و شایان توجه اند خط بطلان کشید. بعضی اوقات احمقانه ‌ترین ایده که در آغاز غیر عملی به نظر می‌رسید پس از مدتی جالب ترین ایده از آب در می‌آید و ممکن است با اندکی جرح و تعدیل به راه‌حلی مفید و عملی منجر شود. تردیدی نیست که نهایتاً باید تصمیم بگیرید چه کاری عملی است. اما این اتفاق نباید در مرحله «تولید ایده» صورت گیرد.

شرکت های بزرگ پیوسته می‌کوشند فعالیت ‌هایشان را قابل سنجش و اندازه‌گیری کنند. اما مشکل اینجاست که بعضی اوقات پروژه‌ها با مقیاس زمانی مشخصی که از پیش برایشان تعیین شده تمام نمی‌شوند. در چنین شرایطی ضرورت دارد مانند مایکروسافت از انجام تشریفات اداری خودداری کرده و ذهنتان را به فرآیند اجرایی متمرکز کنید. درست به مانند آتش‌ نشانهایی که بی درنگ به سمت حریق می‌شتابند و آن را خاموش می‌کنند. امروزه سرپرست‌های بسیاری از پروژه‌ها برای پیشبرد اهدافشان با پیروی از راهبرد فوق یک گروه را از مسیر کاری معمولش جدا کرده و به آنان اجازه می‌دهند با شکستن هنجارها، متفاوت از دیگران بیندیشند و کار کنند.

دو نفر از دانشجویان دوره‌ی خلبانی نظامی تصمیم گرفتند آنچه از اساتیدشان آموخته بودند را مبادله کنند. خلبان اول گفت:«استاد من هزار روش برای به پرواز درآوردن هواپیما به من آموخت.» خلبان دوم گفت:«استادم تنها سه قانون به من یاد داد و آن هم سه کاری است که نباید انجامشان بدهم و در انجام سایر موارد اختیار تام دارم.» از این ماجرا می‌توان چنین برداشت کرد که بهتر است به جای تمرکز به انجام بسیاری از امور که باید انجام شود توجه تان را به چند مورد انگشت‌ شمار که برخلاف قانون است و نباید انجام شود معطوف کنید. همچنین به ما یادآوری می‌کند که بین قانون و توصیه فرق است.

 

لطفاً کیف پولتان را بیرون آورید

مردم دنیا به دو گروه تقسیم می‌شوند: نخست افرادی که نسبته به هدف، ایده‌آل، آرمان و طرح و نقشه‌شان در تردید به سر می‌برند و برای انجام آن محتاج توصیه و تجویز دیگرانند؛ و دوم، افرادی که در انتخاب عمل‌شان آزادند. می‌خواهند به سویی بروند که خود می‌خواهند، آنچه را که دوست دارند انجام دهند و همان چیزی بشوند که می‌خواهند بشوند. همچنین در ارتباط با این دو گروه باید گفت فرصت ها هر روز در خانه‌ی ما را می‌کوبند و بعد در گوشه‌ای به انتظار می‌ایستند تا به سراغشان برویم و تنها افرادی که این کار را می‌کنند برنده‌ اند. در هر سازمانی همواره فرصت هایی در دور و اطرافتان وجود دارد و شما ندانسته و ناخواسته بی تفاوت از کنارشان می‌گذرید. حتی اگر بهره ‌برداری از این فرصت‌ها با اوضاع و موقعیت ‌تان سازگار نیست با توسل به ذخایر باطنی خویش می‌توانید راهی برای انطباق مهارت‌هایتان با چالش‌های جدید پیدا کنید.

کارآفرینان موفق در هر جا که حضور دارند- خانه، محل کار، خواروبارفروشی، هواپیما، کنار دریا، مطب پزشک، زمین بیس بال- برای درست کردن چیزهای ناقص و یا معیوب فرصت های متعددی پیدا می‌‌کنند.

 

اسرار دره‌ سیلیکون(Silicon Valley)

تینا سیلیگ یکی از راه های منجر به شکست در هر انسانی را بی توجهی به ندای درون‌اش میداند:

وقتی عمویم در نیویورک درگذشت، من در کالیفرنیا بودم. چند نفر از اطرافیانم توصیه کردند ضرورت ندارد برای حضور در مراسم تدفین و سوگواری این راه طولانی را طی کنم. اکنون با وجود گذشت چند سال از این ماجرا هنوز احساس گناه می‌کنم. به تجربه دریافته ام در زندگی چیزهایی هست که نمی‌توانیم عقب‌گرد کرده و اصلاح ‌شان کنیم. بنابراین در موقعیت ‌هایی نظیر آنچه گذشت باید با پیروی از نداهای باطن کاری را که به صلاح و مصلحت ‌مان است انجام دهیم و بر اظهار نظر گزافه گویان خط بطلان بکشیم.

هیئت نظارت جهانی کارآفرینی(Global Entrepreneurship Monitor) که به اختصار (GEM) نامیده می‌شود هر سال گزارشی مشروح از فعالیت های شرکت‌های تازه تاسیس جهان ارائه کرده و به تفاوتهای آنها از لحاظ فرهنگی و ریسک‌پذیری می‌پردازد. به عنوان مثال در قوانین ورشکستگی در برخی کشورها مانند سوئد به گونه ‌ایست که وقتی شرکتی از رونق افتاده و به ورطه‌ی ورشکستگی کشیده‌ می‌شود، هرگز قادر نخواهد بود بدهی‌ اش را تصفیه کند. تردیدی نیست که در چنین جامعه‌ای که شکست در امور تجاری، خسارتی بلند مدت برای افراد و خانواده‌هایشان را در پی دارد و آنها را نسبت به فعالیت تجاری دلسرد کرده و عطایش را به لقایش می‌بخشند. روزنامه‌ی وال استریت در گزارشی روشهای رایج تحقیر بدهکاران را توسط ماموران دریافت مطالبات در کشورهای مختلف فاش کرد. در اسپانیا ماموران برای جلب توجه همسایه ‌های فرد بدهکار، با لباسهای عجیب و غریب به خانه‌اش می‌روند و او را بخاطر قصور در پرداخت بدهی‌اش خجالت ‌زده می‌کنند. بطور قطع افراد در چنین جوامعی از ترس قرار گرفتن در معرض تمسخر و از دست رفتن آبرو از انجام هرکاری که با ریسک بالا توام باشد، اجتناب می‌کنند. در دره‌ی سیلیکون(منطقه‌ای در آمریکا که مرکز صنعت کامپیوتر است) درست عکس این ماجرا اتفاق می‌افتد. در اینجا شکست بخش طبیعی و تفکیک ناپذیر فرآیند نوآوری است.

میر ایمران(Mir Imran) کارآفرین موفق که تابحال شرکت های زیادی را تاسیس کرده می گوید: عامل کلیدی موفقیتش این است که چنانچه پس از گذشت یکی دو هفته از آغاز کار در هر پروژه حس کند احتمال موفقیت آن بسیار ناچیز است، قاطعانه آن را متوقف کرده و وقت، نیرو و سرمایه‌اش را به کاری که موفقیت آن محتمل ‌تر است اختصاص می‌دهد.

شما باید در وقت و شرایط مناسب موسسه یا شرکتی را ترک کنید. اما از کجا باید دانست که چه وقتی شرایط برای رها کردن شغل‌تان فراهم آمده است؟ علمی ترین پاسخ ممکن این است: به نیروی شهودی‌ و یا حس ششم‌تان متوسل شوید. باید پیوسته در کمین باشید تا ندایی بصورت یک «طنین» در آگاهی‌تان ظهور کند و یا احساس و ادراکی ناگهانی که گویی پرده‌ای از روی هشیاری ‌تان برمی‌دارد، به شما بگوید که والا ترین خیر و صلاح‌ تان چیست؟

استیو جابز(Stive Jobs) یکسال پیش از اخراج از اپل، بهترین محصولشان را تحت عنوان مکینتاش به بازار عرضه کرد. او در پی بحث و جدل با همکار خود درباره‌ی آینده‌ی اپل، و اختلاف نظر با هیئت مدیره، شرکتی را که خود بنیانگذاری کرده بود را از دست داد. با این وجود آتش خلاقیت درونی او خاموش نشدنی بود و در ۵ سال بعدی توانست در کنار ازدواج، شرکتهای نکست(Next)و پیکسار(Pixar) را هم پایه گذاری کند. پیکسار نخستین انیمیشن تمام کامپیوتری دنیا را تحت عنوان داستان اسباب بازی عرضه کرد و نکست هم توسط اپل خریده شد تا استیو جابز دوباره به اپل برگردد. او معتقد است اگر از اپل اخراج نمی‌شد، هیچیک از آن رویدادها برایش اتفاق نمی‌افتاد.

 

 

 

مهندسی فقط برای دختران است

اگر در آتش دستیابی به هدفی می‌سوزید که هیچ استعدادی در آن ندارید، تلاشتان برای تحقق آن هدف نافرجام خواهد ماند و راه به جایی نخواهید برد. فرض کنید که شیفته‌ی بسکتبال هستید اما قدتان به اندازه کافی بلند نیست یا عاشق نواختن پیانو هستید اما در اجرای یک نت ساده بسیار ضعیف و ناشیانه عمل می‌کنید. در هر دو مورد می‌توانید در بازیها و کنسرت‌ها شرکت کرده و ازآن لذت ببرید اما بندرت ممکن است که در این زمینه‌ها به استادی برسید. یا در حالتی بهتر ممکن است شما نقاش چیره ‌دستی باشید که تابلوهای نفیسی ارائه می‌کند، اما به دلیل رکود اقتصادی در فروش آثارتان ناکام باشید. بنابراین می‌بایست جانب احتیاط را بگیرید و کسب‌ وکاری دیگر را در پی بگیرید.

بسیاری از ما خیلی زودتر از زمانی که حرفه‌ای را دنبال کنیم هدف خویش را تعیین می‌کنیم. مردم دوست دارند از بچه‌ها بپرسند:« وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه کاره شوی؟» این کار سبب می‌شود که آنان اهداف‌شان را در دوران کودکی، دست‌کم در قلمرو ذهن، نهایی کنند و از بررسی فرصتهای زیادی که در آینده با آن مواجه خواهند شد محروم شوند. به علاوه ما اغلب در عالم خیال، خود را در نقش مقام و موقعیتی که اطرافیان‌مان به عهده دارند مشاهده می‌کنیم، که با توجه به امکانات دنیایی از امکانات بی‌کرانه، دیدگاهی بسیار محدود است. تینا سیلیگ اذعان میکند در دوران ابتدایی یکی از معلمانش به او گفته که:«تو در علوم استعداد داری، باید پرستار شوی.» پیشنهاد خوبی بود. اما این استعداد تنها یکی از بیشمار کارهایی بود که قابلیت انجام آن را داشتم.

اطرافیان‌تان اغلب از شما انتظار دارند که شتابزده شغل و حرفه‌ی آتی‌تان را نهایی کنید. اما این راهکار اغلب درست و کارساز نیست. شما باید بارها مسیرتان را عوض کنید تا نهایتاً به کاری برسید که بطور کامل با مهارتها و علایق‌تان همسو و منطبق است. باید بارها سعی و خطا کنید و چیزهای متفاوت را بیازمایید تا بفهمید چه چیزی برایتان کارایی دارد و در ان زمینه چند مرده حلاجید.

 

لیموناد را به هلی‌کوپتر تبدیل کنید

تینا سیلیگ خاطره‌ای درباره‌ی شانس را اینگونه تعریف می‌کند:

چند سال پیش در سوپر مارکتی مشغول خرید بودم که مردی به اتفاق دختر نوجوانش به من نزدیک شد و نحوه‌ی درست کردن لیموناد یخ‌زده را از من پرسیدند. اهل سانتیاگوی شیلی بودند و برای آشنایی با کارآفرینی علمی به سیلیکون ولی آمده بودند. پس از توضیح درباره‌ی برنامه‌ی کارآفرینی دانشگاه استنفورد اعلام آمادگی کردم که در راستای کارآفرینی‌شان آنها را یاری و حمایت کنم. دو سال بعد که برای کنفرانسی به سانتیگو رفته بودم به آنها اطلاع دادم تا در صورت تمایل همدیگر را ببینیم. آنها مرا به همراه چند نفر از همکارانم دعوت کردند تا به ساختمانی در مرکز شهر برویم. سپس به پشت بام راهنمایی شدیم و در آنجا هلی کوپتر  شخصی آنها برای  سیاحتی دیدنی بر فراز شهر و مناطق کوهستانی اطراف، که پیست اسکی خانوادگی‌شان نیز در آنجا قرار داشت، منتظرمان بود. باورم نمیشد. توجه من به آنها برای تهیه‌ی لیموناد یخ‌زده به هلیکوپتر سواری بر فراز سانتیاگو انجامید.

ریچارد وایزمن از دانشگاه هرتفوردشایر انگلستان پس از انجام مطالعات فراوان درباره‌ی شانس به این نتیجه رسی که افراد خوش‌شانس ویژگیهای مشترکی دارند که آنان را از دیگران خوش‌شانس‌تر می‌کند. فرد خوش‌شانس از هر چیز و یا هر رویدادی در حد کمال استفاده می‌کند. برای مشاهده‌ی همه چیز و همه کس  وقت می‌گذارد. از توجه به فردی که به تازگی به همسایگی‌شان آمده تا همکاری که دست نیاز به سویش دراز کرده است. همیشه در کمین فرصت‌های ارزشمند است تا به چنگشان آورد و در راستای تحقق اهدافش از آنها استفاده کند. ممکن است کتابی که هیچ سررشته‌ای در آن ندارد را مطالعه کند، به نقاطی سفر کند که تاکنون چیزی درباره‌ی آن نشنیده و یا با افرادی معاشرت کند که از ملیت، نژاد و قومیت‌شان هیچ علم و اطلاعی ندارد. افراد خوش‌شانس برون‌گرایند؛ با افراد تماس چشمی بیشتری برقرار می‌کنند؛ خوش‌خلق و گشاده‌رویند و همین ویژگی بر وسعت و غنای روابطشان می‌افزاید. توانایی عجیبی در پذیرفتن و لذت بردن از همه چیز دارند. نگرش مثبت‌شان بر افراد پیرامون‌شان اثر می‌گذارد و شرایطی را فراهم می‌کندکه موقعیت‌های منفی را به تجربیات مثبت بدل کنند.

 

از اعتبار و نیکنامی ‌تان مراقبت کنید

در طول زندگی‌تان افراد زیادی در نقش‌های مختلفی با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.ممکن است افراد مافوق‌تان بعد از مدتی به افراد زیر دست‌تان تبدیل شوندو یا بالعکس. نقش‌هایی که به عهده داریم به مرور زمان به طرزی شگفت انگیز تغییر می‌یابند و ما اغلب از مشاهده‌ی افرادی که به اشکال و عناوین مختلف در زندگیمان ظاهر می‌شوند حیرت می‌کنیم. دوستی و صمیمت‌تان را بر پایه‌ای مستکم استوار کنید تا روابط‌تان را با افراد خدشه‌دار نکنید؛ ولو اینکه در حق‌تان ناجوانمردی کرده و موجبات تکدر خاطرتان را فراهم کرده باشند. زندگی بر این مدار نمی‌چرخد که هیچ رابطه‌ی بدی در آن وجود نداشته باشد. به بیانی دیگر قرار نیست شما همه را دوست داشته باشید و یا همه شما را دوست داشته باشند. بنابراین از جبهه‌گیری و دشمن تراشی سخت بر حذر باشید. اگر برای یافتن شغل به شرکتی مراجعه کردید چه بسا مصاحبه کننده یکی از آشنایان شما از آب در بیاید. پس با دقت هر چه تمامتر از حسن شهرت خود مراقبت کنید.

در هنگام مصاحبه شغلی هم سعی کنید جویای راهی باشید که بتوان از طریق آن درباره‌ی موضوعات خارج از محیط کار نیز گفتگو کرد. یمی از بهترین روش‌ها در این راستا، نوشتن سرگرمی‌ها و علایق‌تان در بخش پایانی رزومه است. این کار زمینه را بین شما و مصاحبه کننده، برای گفتگویی فراهم می‌اورد و چه بسا در خلال آن گفتگو مشخص شود شما در دوره‌ای مثلاً همکلاسی بوده‌اید.

 

 

استاد! آیا این سوال در امتحان می‌آید؟

آقای چونگ مون لی(Chong Moon Lee)کارآفرین کره‌ای – آمریکایی در رشته‌ی کتابداری تحصیل کرده بود ولی از آنجایی که همسر و فرزندانش در در یک شرکت دارویی فعالیت می‌کردند به تدریج پای او نیز به این کسب‌وکار خانوادگی باز شد. با وجود این چندی نگذشت که اختلاف بین آنها بالا گرفت و او مجبور به بیرون آمدن از آنجا شد. او به سیلیکون ولی آمد تا با صدرات اجناس آمریکایی به ژاپن کاری جدید را آغاز کند. در آنجا برای خود و هرکدام از فرزندانش یک رایانه‌ تهیه کرد و بعد از دیدن برنامه‌های جذاب و گرافیکی اپل به این فکر افتاد که  چگونه می‌توان این نرم افزارها را روی دیر سیستم ‌های ویندوزی هم استفاده کند. او امیدوار بود بعد از یکسال این نرم افزار را به بازار بیاورد اما این کار شش سال به طول انجامید. بالاخره سماجت او نتیجه داد و سرانجام آقای لی که بخاطر تهیدستی‌اش در آغاز کار با ضایعات مواد غذایی سوپرمارکتها و رستورانها تغذیه می‌کرد، پس از پیمودن راهی پرپیچ و خم که جهارده سال به درازا انجامید شرکت دیاموند مولتی مدیا، بهترین تولیدکننده‌ی پردازنده‌های گرافیکی آمریکا را پایه‌گذاری کرد و از آن پس سیل درآمد به جیبش سرازیر شد.

اغلب ما از روی عمد و یا بر حسب عادت مایلیم در حد انجام وظیفه و یا رفع تکلیف کارهای‌مان را انجام دهیم. برای همین است که از استادمان‌ میپرسیم: آیا این سوال در امتحان می‌آید؟ استاد از شنیدن این سوال متنفر است اما دانشجویا پس از سالها تحصیل دریافته‌اند با رسیدن به حداقل الزامها، می‌توانند نمره‌ی دلخواهشان را بگیرند. با این روش ممکن است انتظارات افراد و یا مدیران تان را برآورده سازید اما اگر تصورات خود را بگسترانید و بر محدودیت‌های ذهنتان غلبه کنید، به ابعاد تازه‌ای از نیروهایتان پی‌ می‌برید که هرگز از آن آگاه نبودید.

 

مصنوعات آزمایشی

اغلب ما با این تجربه آشناییم که هربار میخواهیم دیوار همنوایی و دنباله‌روی را فروپاشیم و کاری متفاوت را در محک تجربه گذاریم، جماعتی زمزمه‌ی شوم سر می‌دهند و ما را از توفانی سهمگین می‌ترسانند. در آمریکای لاتین برای توصیف چنین افرادی از اصطلاح “Jacket Puller” به مفهوم کشنده‌ی کت استفاده می‌کنند. ظاهراً به این دلیل که  آنان با کشیدن دنباله‌ی کتِ افرادی که جلوتر از دیگرا گام برمی‌دارند می‌کوشند از ارتقای آنان به سطوح بالاتر جلوگیری کنند.

یکی از تیم‌های کارآفرینی دانشگاهی دستگاه جدیدی برای نگهداری از نوزادان زودرس طراحی کرد. آنان پس از بازدید از بیمارستانهای کشور نپال دریافتند که قیمت اصلی دستگاههای نگهداری نوزادان زودرس ۲۰۰۰۰ دلار بوده و برای مردم این کشور مناسب نیست. به علاوه بسیاری از دستگاه ها معیوب بود و قطعاتی نیاز داشت که هیچ‌جا پیدا نمی‌شد. مهمتر از همه بیشتر زادو ولد ها در روستاهای دورافتاده اتفاق می‌افتاد که با بیمارستان فاصله‌ی زیادی داشت. به این ترتیب اعضای تیم دریافتند که بیمارستانهای نپال به دستگاهی با تکنولوژی پایین و ارزان نیاز دارند. به همین دلیل آنان پس از چند ماه کیسه خواب کوچکی را طراحی کردند که دریچه‌ای حاوی یک قطعه موم مخصوص به آن متصل بود. این موم در دمای ۳۷ درجه ذوب می‌شد یعنی همان دمایی که برای نوزادن زودرس مورد نیاز است. به این ترتیب والدین و درمانگاه های محلی توانستند با صرف هزینه‌ ی ۲۰ دلار به جای ۲۰۰۰۰ دلار بر این مشکل فائق آیند.

 

«وقتی در موضع نفوذ، قدرت و اقتدار هستید منافع زیادی عایدتان می‌شود. قدرت‌تان زاییده‌ی مقامی است که در اختیار دارید. به مجرد اینکه مقام و موقعیت‌تان را از دست می‌دهید تمام چیزهای مربوط به آن نیز محو و ناپدید میشود. بر این اساس هرگز شخصیت خود را متاثر از موقعیت کنونی‌تان معرفی نکنید. زندگی چیز ارزشمندی است که بخاطر فانی بودن‌ اش می‌بایست از آن لذت برد. یکی از این لذت‌ها نوآوری و خلاقیت است. شما باید یاد بگیرید از صافی و عینکی به جهان بنگرید که آن را زیباتر و چشم‌نوازتر کند. اگر صحنه‌ای خاص را از دو چشم انداز مختلف روایت کنید، متوجه این منظور خواهید شد. نخست از دریچه‌ی چشم فردی که تازه عاشق شده و دوم از زاویه‌ی نگاه کسی که فرزندش را در جنگ از دست داده است. پس برای نوآوری و کارآفرینی سعی کنید همچون یک عاشق به جهان نگاه کنید.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نوشته‌های تازه

مقالات

آیا شما جواب این سه سوال را می دانید؟